مشاوره بیهوشی
سلام
من و مامان رها و عمو سیامک امروز با هم به دکتر رفته بودیم چون زن عمو بهناز هم نوبتش با مامانی یک ساعت بود .راستی من عمو سیامک رو معرفی نکرده بودم .عموسیامک دوست خوب بابایی که قرار بابای یه پسر توپول بشه البته تاریخ زایمانشون یک هفته دیر تره.
وقتی مامانی و خاله از مطب در اومدن هر دو تا غر غر کنان کفتند تو هوای به این گرمی ما رو فرستاده مشاوره حالا بگذریم بعد از رفتن به مشاوره و نوار قلب و جواب مثبت از دکتر به خونه برگشتیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مشاوره بیهوشی
