رهارها، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

دنیای رها

رها و نق نق هاش

سلام رها خانوم ما الان یه جند هفته ای هست که صدا ها رو خوب میشناسه و میتونه از خودش هم به خوبی صدا در بیاره و تاتنهاش میزاری نق نق میزنه و وقتی باباش داره با کامپیوتر کار می کنه اونو میزاره رو پاهاش .رها جون هم اینقدر قر قر میکنه و اونقدر تو سر و کول کیبورد میزنه که باباش زود خسته میشه و اونو میزاره زمین.البته دختر ما خیلی خوش خنده هست و تا نگاهش میکنی یا اینکه صداش میکنی زود میخنده.
18 آذر 1390

رها و بازیگوش شدنش

سلام رها جون ما این روزها وقتی یه چیز مثل خرسی هاش رو بهش  میدی اونو میگیره و .میبره سمت دهانش. موقع شیر خوردن هم با گوچکترین صدایی بر می گرده و می خنده  در ضمن مامان بهناز هم وقتی باهاش حرف می زنه دختر ما با الفبای خودش میگه {اغه} یا {اگه} بعضی وقت ها {عام} هم میگه (البته ما هنوز معنیش رو نفهمیدیم) و تا به بهش میگیم بگو جواب میده(ولی تا بگه پدر ادم در میاد) و بدتر از همه وقتی من دارم این پست رو میزنم با پاهاش به کیبورد میزنه و همه چیز رو به هم میریزه.
7 آذر 1390

شیر نخوردن رها و گریه مامان

سلام چند روز قبل ما مهمون داشیم و رها هم چون اینقدر زیر ماچ و بوسه مهمون ها بود که شب دیدیم سینش خس خس می کنه من و مامانی هم صبح رها رو دکتر بردیم و دکتر هم بعد از دیدن خنده رها گفت که شما خودتن مریض هستید و یه کم مامانی رو واسه ترسو بودن دعوا کرد ( اخه دکتر رها خانوم دکتر دوران بچگی بابایی هم بود)و مامانی همش می گفت دکتر رها کم شیر می خوره منم به دکتر گفتم که این مامان  ترسو واسه شیر نخوردن دخترمون گریه می کنه اون هم گفت که اینقدر گری کن تا یاسر از دستت راحت بشه.(دکتر حرف دل بابا رو زد)   نه بابا شوخی کردم بهناز  و رها عشق بابا هستند ...
4 آبان 1390

سامیار و ختنه

سلام بازم این بابایی بد دیر به دیر میاد اخه بابایی یه کم سرش شلوغه .حالا بگذرم چند روز قبل  بابایی و عمو سیامک واسه ختنه کردن سامی رفتن دکتر و واسش نوبت گرفتن و امروز هم به سلامتی سام رو ختنه کردیم و ما هم طبق معمول واسه عیادت سامی به خونه عمو سیامک رفتیم. سامیار جان مبارک باشه
4 آبان 1390

اولین شیرین کاری رها

سلام من بابای رها جون هستم و نمی دونم چطوری این شیرینکاری هایی که رها خانوم ما داره رو بنویسم دخمل ما در جواب مادر بزرگش (مامان کیمیا)‌ یه صداهایی از خودش در میاره و هر چند باری که عزیز جون اون صدا رو از خودش در میاره اونم جواب می ده مثلا لبهاش رو غنچه می کنه و صدای دوووووووووووووووو درمیاره یا لبهاش رو رو هم فشار میده و فوت میکنه تا از بهم خوردن لبهاش صدا در بیاد . روز اول منباور نمی کردم تا اینکه مامان بهناز ازش فیلم گرفت و حالا منم وقتی این کا رو می کنم اونم عین یه مینا تکرارمی کنه.
15 مهر 1390

رها و 2 ماهگی

سلام امروز رها خانوم ما 2 ماهش تموم میشه و باید واکسن هاش رو بزنه و چون واکسن سه گانه باعثتب میشه ما به توصیه یکی از دوستان که دکتر عمومیه ما از 12 ساعت قبل هر6 ساعت یک بار به رها جون نیم سی سی استامینیفون دادیم و بعد از واکسن هم تا فرداش هر چهار ساعت یک بار ادامه دادیم البته روز اولباهاش رو کمپرس سرد و از صبح فردا کمپرس گرم گذاشتیم. خدا رو شکر رها جون نه تب کرد و نه بیقراری.
6 مهر 1390

بهترین تشک خواب رها

سلام رها خانوم خوابیدن رو شکم بابایی رو خیلی دوست داره و اولین باری هم که باباییشاینو فهمید زمانی بود که مامان رها سیر خورده بود و اون شب چون دختر ما شکمش درد می کردبابایی اونو رو شکمش خوابوندو هر و بابایی او نو رو شکمشمیزاره انگار بهش قرص خواب دادن و تا چند ساعت می خوابه.من عکسرها رو بدون اجازه باباش میزام اخه بیچاره با زیر پیراهن خجالت می کشه . ...
1 مهر 1390

اولین سک سک

سلام امشب رها خانوم ما اولین سک سک زندگی خودش رو از عمو میلاد دوست ببابایی گرفت اخه ما امشب موقع برگشتن از خونه دایی محمد اینا جلو سوپر عمو میلاد واستادیم و چون بابایی با رها خانوم رفت تو مغازه عمو میلاد هم یه سک سک بهش داد من و بابایی هم بدون اجازه اونو باز کردیم و از محتویات داخلش عکس گرفتیم و دوباره بستیم تا رها جونما به وقت خودش اونو باز کنه و حتی سی دس های داخلش رو هم خودش بفهمه که چه کارتونیه. ...
31 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دنیای رها می باشد