رهارها، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

دنیای رها

مامان و اخرین هفته

سلام امروز منومامانی طبق معمول با عمو سیامک اینا رفتیم دکتر که دکتربعداز اینکه بهمامانی گفترها جون حالش خوبه بهخالهبهنازگفت که خالهباید تست حرکتی جنین روبده واسه همین ما بایه نامه اورزانسی به یه دکتر دیگه رفتیم و بعد از فهمیدن سلامتی پسر خالت دوباره به دکتر خودت رفتیم وخانمدکتر گفت که نینی تون از منم سالم تره و با خوشحالی از سلامتی هر دوتا تون به خونه برگشتیم.
28 تير 1390

اتاق خواب رها و....

سلام البته قابل توجه رها خانوم ما که تمامی تخت و کمد و دراور و رنگ امیزی اتاق خواب و غیره به دست بابای خودت تنها و تنها ساخته شده ما که قدر بابا و مامانمون رو ندونستیم امیدوارم شما بدونید(البته وظیفه هر باب و مامانی هست که هرچی از دستش برمیاد انجام بده)   ...
24 تير 1390

جشن امام زمان و ...(2)

سلام البته تو پست قبلی این نکته رو قید نکردم که من با 5 تا از دوستان تو محل یه هیئت منتظران مهدی داریم که به یاری مردم وخدا چند ساله که برگذار می شه و برنامه های خوبی داره و سالانه 2الی 3 هزار نفر مهمان داریم .بگذریم از اینکه بابای رها بچهدوست نداشت و الان به خاطر دخترش بعد از خستگی زیاد و کار توی هیئت(ما سالانه خود شب تولد جشن میگیریم)الان نشسته و داره به خاطر دختری که هنوز منتظر دیدنشه خاطراتشو می نویسه امید وارم که همه منتظران مهدی و .... به هر چیزی که می خوان برسن.
24 تير 1390

جشن امام زمان و ...(1)

با سلام پارسال تو همچین روزایی بود که یکی از همسایه هامون تو روز جشن به مامان رها گفت که انشا ا... سال دیگه تو همین روز عروسم و مامانی بچه داشته باشند و چون من و مامانی می گفتیم زوده بهش گفتیم به فکر خودت باش ما هنوز زودمونه(البته 3 سالی بود که ازدواجکرده بودیم)بعد از 3 یا 4 ماه دیدیم که مامانی رها جون رو حامله است .
24 تير 1390

سونوگرافی 36 هفتگی

سلام. امروز مامان رها نوبت سونو داشت و چون این بابای بد وقت نداشت مامانی واسه خودش تنها رفته بود اما بابایی دلش طاقت نیاورد وموقع برگشتن تو١٠٠ متری خونه مامانی رو سوار کرد و بعد از دیدن جواب سونو ودید دختر بابا الان وزنش ٢٩٨٢ گرم شده و بعد با تمام خوشحالی مامانی رو پیاده کرد و رفت دنبال کارهاش.
20 تير 1390

مشاوره بیهوشی

سلام من و مامان رها و عمو سیامک امروز با هم به دکتر رفته بودیم چون زن عمو بهناز هم نوبتش با مامانی یک ساعت بود .راستی من عمو سیامک رو معرفی نکرده بودم .عموسیامک دوست خوب بابایی که قرار بابای یه پسر توپول بشه البته تاریخ زایمانشون یک هفته دیر تره. وقتی مامانی و خاله از مطب در اومدن هر دو تا غر غر کنان کفتند تو هوای به این گرمی ما رو فرستاده مشاوره حالا بگذریم بعد از رفتن به مشاوره و نوار قلب و جواب مثبت از دکتر به خونه برگشتیم. ...
15 تير 1390

سونوگرافی و وزن رها

سلام دیروز من و مامان رها رفتهبودیم دکتر تا تو 34 هفتگی سونو رو انجام بدیم خدارو شکر رها جون همه چیزش خوب بودودکتر وزن تقریبی رها جون 2.420 گرم زدهکهبه نظر من رهاجون باید توپول موپول باشه. بابای رها
3 تير 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دنیای رها می باشد